این شعر عاشقانه از رابطهای پرتلاطم و پراحساس سخن میگوید که در آن شاعر با دل خود گفتوگو میکند. او از عشق و اشتیاق خود میگوید که مانند ماه و گلهای چمن نیست، بلکه رنگ و بویی تازه دارد. شاعر از گریههایش برای پاک کردن دیده و اشتیاقش به وصال معشوق مینالد. همچنین، او از ضعف خود در راه عشق و تمایلش به تجربههای جدید مانند کودکان سخن میگوید. در پایان، شاعر به راه عشق اشاره میکند که برای رهروانش پر از آرزوهای جدید است.
متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند شکوه و ضعف در عشق نیاز به تجربه و بلوغ ذهنی دارد.
شماره ۹۰۵ - ما و دل دیگر به کوی تندخوی تازه ای
هر زمان داریم با هم گفتگوی تازه ای ۱
نه به مهر و ماه ماند، نه به گل های چمن
هست با شاخ گل ما رنگ و بوی تازه ای ۲
تا به چشم پاک بینم بر رخ او، دیده را
می دهم از گریه هردم شست و شوی تازه ای ۳
از مقیمان حریم وصلم، اما از دلم
می تراود شکوه چون آب از سبوی تازه ای ۴
گه به یاد زلف می گریم، گهی از شوق خط
هر زمان دارم چو طفلان آرزوی تازه ای ۵
هر قدم ضعفم به راه وصل افزون می شود
آب باریکم که می آیم به جوی تازه ای ۶
از سر سبز خود ای خضر این همه خرم مباش
آن قدر قدری نمی دارد کدوی تازه ای ۷
بس که عریانیم، چون آیینه از شرمندگی
هرکه را دیدیم، می سازیم روی تازه ای ۸
راه عشق است این که باشد رهروانش را سلیم
هر نشان پا، مزار آرزوی تازه ای ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.