این شعر به آیینه به عنوان نمادی از حقیقت و انعکاسدهندهی غم و رنج انسان میپردازد. شاعر از سفیدی موی خود که در آیینه دیده میشود و غمهایش که در دلش انباشته شده، سخن میگوید. او به زمانی اشاره میکند که آیینه از شیشه بود و رحمت داشت، اما اکنون از آهن شده و سختگیر است. شاعر از رنجهایی که آیینه متحمل شده و کبودیهایش میپرسد و در نهایت از بیتأثیری آهش در دل آیینه و حیرت از آنچه آیینه نشان میدهد، سخن میگوید.
متن دارای مضامین عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین، استفاده از نمادها و استعارههای پیچیده ممکن است برای کودکان قابل فهم نباشد.
شماره ۸۹۳ - فغان که موی سفیدم نمود آیینه
غبار غم به دل من فزود آیینه ۱
خوش آن زمان که ترحم رهی به دل ها داشت
ز شیشه بود، ز آهن نبود آیینه ۲
برای جوهرش ایام گر شکنجه نکرد
برای چیست همه تن کبود آیینه ۳
حساب کار سکندر گرفتن آسان است
چو دفتر نمدین را گشود آیینه ۴
چه شد که نیست اثر در دل تو آه مرا
به دیده آب نیارد ز دود آیینه ۵
سلیم چشم ز آیینه برنمی دارد
به حیرتم که چه او را نمود آیینه ۶
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.