خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که به موضوعاتی مانند رازداری، خودشناسی، انتقاد از خود، و تعامل با دیگران میپردازد. شاعر از مخاطب میخواهد که رازهای خود را مانند گل آشکار کند، از خود انتقاد کند، و با دشمنان به شیوهای هوشمندانه برخورد نماید. همچنین، اشارهای به میگساری و زهد دارد و از مخاطب میخواهد که مانند ذرهای به دنبال روشنایی باشد.
متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و اخلاقی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، اشارههای غیرمستقیم به میگساری و مفاهیم عرفانی نیاز به درک و تجربه بیشتری دارد.
شماره ۸۷۷ - از پی اسرار خود، کم با کسی پرخاش کن
از پی اسرار خود، کم با کسی پرخاش کن
راز پنهانی که داری همچو گل خود فاش کن ۱
در گره تا چند داری همچو گوهر آب را
پنجه ی مژگانی از دریادلی در پاش کن ۲
زشت اگر گفتم ترا، از من چرا رنجیده ای
صورت خود را ببین و جنگ با نقاش کن ۳
زاهد آمد، ساقی از آن می که ما دانیم و تو
جرعه ای در ساغرش ریز و چو ما رسواش کن ۴
هیچ کس چون دشمن از حال کسی آگاه نیست
جستجوی آفتاب ای ذره از خفاش کن ۵
در دیار هند ازو دیدی چها دیدی سلیم
نفس خود را سوی کابل بر، به سگ سوداش کن ۶
راز پنهانی که داری همچو گل خود فاش کن ۱
در گره تا چند داری همچو گوهر آب را
پنجه ی مژگانی از دریادلی در پاش کن ۲
زشت اگر گفتم ترا، از من چرا رنجیده ای
صورت خود را ببین و جنگ با نقاش کن ۳
زاهد آمد، ساقی از آن می که ما دانیم و تو
جرعه ای در ساغرش ریز و چو ما رسواش کن ۴
هیچ کس چون دشمن از حال کسی آگاه نیست
جستجوی آفتاب ای ذره از خفاش کن ۵
در دیار هند ازو دیدی چها دیدی سلیم
نفس خود را سوی کابل بر، به سگ سوداش کن ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۸۷۶ - ز عمر رفته چه نقصان به کامرانی من
گوهر بعدی:شماره ۸۷۸ - بگذر ز عقل و فیض محبت نگاه کن
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.