خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر از رفتن معشوق و غم ناشی از آن سخن میگوید. معشوق بازمیگردد، اما دیگر مانند گذشته نیست و این تغییر، شاعر را دچار غرور و سرخوردگی کرده است.
متن حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم پیچیدهی ادبی ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
رباعی ۱۰۲ - آن رفته که بود دل بدو مشغولم
آن رفته که بود دل بدو مشغولم
وافکنده به شمشیر جفا مقتولم ۱
بازآمد و آن رونق پارینش نیست
خط خویشتن آورد که من مغرولم ۲
وافکنده به شمشیر جفا مقتولم ۱
بازآمد و آن رونق پارینش نیست
خط خویشتن آورد که من مغرولم ۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:رباعی ۱۰۱ - آن دوست که دیدنش بیاراید چشم
گوهر بعدی:رباعی ۱۰۳ - مندیش که سست عهد و بدپیمانم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.