خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن بیانگر احساسات شاعر درباره بیپناهی، بیناموسی و رسوایی ناشی از عشق است. شاعر از نداشتن پناهگاه در جهان و شرایط سخت زندگی خود سخن میگوید، اما در عین حال افسوس نمیخورد و به آرامش نیاز دارد.
متن دارای مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین، برخی از مضامین مانند رسوایی و بیپناهی ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد.
شماره ۸۴۳ - ما چشم به لطف جم و کاوس نداریم
ما چشم به لطف جم و کاوس نداریم
بر دامن لب، گرد زمین بوس نداریم ۱
در پیش رود رایت مردانگی ما
چتر از عقب خویش چو طاووس نداریم ۲
رسوایی عالم همه از عشق کشیدیم
با ما چه توان کرد که ناموس نداریم ۳
ما را به جهان نیست پناهی ز حوادث
شمعیم که در بادیه فانوس نداریم ۴
آرام ضرور است سلیم، اندکی آرام
افسوس نداریم، صد افسوس نداریم ۵
بر دامن لب، گرد زمین بوس نداریم ۱
در پیش رود رایت مردانگی ما
چتر از عقب خویش چو طاووس نداریم ۲
رسوایی عالم همه از عشق کشیدیم
با ما چه توان کرد که ناموس نداریم ۳
ما را به جهان نیست پناهی ز حوادث
شمعیم که در بادیه فانوس نداریم ۴
آرام ضرور است سلیم، اندکی آرام
افسوس نداریم، صد افسوس نداریم ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۸۴۲ - ای شبنم وجود مرا آفتاب گرم
گوهر بعدی:شماره ۸۴۴ - هرکه افتاد ز پا، خاک نشین من بودم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.