این شعر به یاد روزهای گذشته میپردازد که شاعر و همراهانش در کنار طبیعت و زیباییهای آن مانند بلبل، گل و سنبل زندگی میکردند. آنها در جهانی زندگی میکردند که نازکدل بودند و با وجود مشکلات (خار و خس)، همچون گل زیبا بودند. شاعر از دوران مستی و بیخیالی یاد میکند و افسوس میخورد که آن روزها گذشته است. همچنین اشاره میکند که آنها هرگز به ترقی و پیشرفت نرسیدند و همیشه در حال تنزل بودند.
محتوا شامل مفاهیم عمیق عرفانی و حسرت گذشته است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
شماره ۸۳۱ - یاد ایامی که دامی همچو بلبل داشتیم
گاه با گل دستبازی، گه به سنبل داشتیم ۱
با جهان سودای ما نازکدلان صورت نبست
او چو آتش خاروخس می جست و ما گل داشتیم ۲
عالم مستی ست ساقی، دور ما را مگذران
رفت آن دوران که ما تاب تغافل داشتیم ۳
ناخدا برهم زن هنگامه ی ما زود شد
صحبتی با موج دریا بر سر پل داشتیم ۴
از ترقی نیست ما را قسمتی هرگز سلیم
رو چو درد شیشه ی می در تنزل داشتیم ۵
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.