خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از احساسات عمیق و تجربیات عاشقانه خود سخن میگوید. او از ناامیدی، درد دل، و بیقراری در عشق مینویسد و اشاره میکند که با وجود تمام هنرها و تواناییهایش، نام خود را در تاریخ ثبت نکرده است. تصاویر شعری مانند لاله داغدیده، دریا و شبنم، و ریگ ساعت به غنای متن افزودهاند.
متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و فلسفی است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، برخی از تصاویر و استعارهها ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
شماره ۸۳۰ - فصل گل رفت و به جام می دمی نگذاشتم
فصل گل رفت و به جام می دمی نگذاشتم
همچو لاله داغ دل را مرهمی نگذاشتم ۱
خنده ی موجم درین دریا کجا تر می کند؟
من که دریا را وجود شبنمی نگذاشتم ۲
در محبت بس که کردم خاک عالم را به سر
در دل آشفتگان گرد غمی نگذاشتم ۳
لب نهادم بر لب مینا و در لای شراب
همچو ریگ شیشه ی ساعت، نمی نگذاشتم ۴
صد هنر دارم پی آوازه همچون جم سلیم
نام خود را در طلسم خاتمی نگذاشتم ۵
همچو لاله داغ دل را مرهمی نگذاشتم ۱
خنده ی موجم درین دریا کجا تر می کند؟
من که دریا را وجود شبنمی نگذاشتم ۲
در محبت بس که کردم خاک عالم را به سر
در دل آشفتگان گرد غمی نگذاشتم ۳
لب نهادم بر لب مینا و در لای شراب
همچو ریگ شیشه ی ساعت، نمی نگذاشتم ۴
صد هنر دارم پی آوازه همچون جم سلیم
نام خود را در طلسم خاتمی نگذاشتم ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۸۲۹ - چو جای در صف طفلان کنم، ندیم شوم
گوهر بعدی:شماره ۸۳۱ - یاد ایامی که دامی همچو بلبل داشتیم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.