خلاصه و ردهبندی سنی
15+
شاعر در این شعر خود را به عناصر طبیعت مانند هلال، ستاره، شبنم و ذره تشبیه میکند و عشق و وابستگی خود را به خورشید بیان میدارد. او از شکوههای خود در برابر خورشید میگوید و خود را گواه خورشید در پیشگاه داور محشر میخواند. همچنین، شاعر از سراسیمگی خود در طلب خورشید سخن میگوید.
محتوا دارای مفاهیم عرفانی و شاعرانه است که ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از تشبیهات و استعارات پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
شماره ۷۹۳ - هلال عیدم و ترک کلاه خورشیدم
هلال عیدم و ترک کلاه خورشیدم
ستاره ی سحرم، شمع راه خورشیدم ۱
ز برق چون خس و خاشاک شکوه نیست مرا
که شبنم گلم و دادخواه خورشیدم ۲
خبر ز کشتن شمع و چراغ او را نیست
به پیش داور محشر، گواه خورشیدم ۳
تنی ز بستر بیمار گرم تر دارم
که از خیال کسی جلوه گاه خورشیدم ۴
سلیم نیست سراسیمگی عجب از من
چو ذره در طلب بارگاه خورشیدم ۵
ستاره ی سحرم، شمع راه خورشیدم ۱
ز برق چون خس و خاشاک شکوه نیست مرا
که شبنم گلم و دادخواه خورشیدم ۲
خبر ز کشتن شمع و چراغ او را نیست
به پیش داور محشر، گواه خورشیدم ۳
تنی ز بستر بیمار گرم تر دارم
که از خیال کسی جلوه گاه خورشیدم ۴
سلیم نیست سراسیمگی عجب از من
چو ذره در طلب بارگاه خورشیدم ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۷۹۲ - در سخن سنجی هرکس بتر از غمازیم
گوهر بعدی:شماره ۷۹۴ - ما چو مرغان قفس، زمزمه در دل داریم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.