این شعر از حافظ، بیانگر ناامیدی و دلتنگی شاعر از روزگار و بیوفایی دنیاست. او از صبا میخواهد دعا و غبارش را به سوی نیازمندان ببرد و از روزگار شکایت میکند که تنها چارهاش صبر است. همچنین، اشارهای به بیارزشی وفاداری در نزد زیبارویان دارد و در پایان، با بیاعتنایی به فصل خزان، از بلبل میخواهد که از این باغ کوچ کند.
مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی موجود در شعر، همچنین استفاده از استعارهها و کنایههای پیچیده، درک کامل آن را برای مخاطبان جوانتر دشوار میسازد. این محتوا برای سنین بالاتر که توانایی تحلیل و درک بهتر مضامین ادبی را دارند مناسبتر است.
شماره ۶۷۱ - صبا دعای مرا سوی می گساران بر
سلام خشکی ازین چشم تر به باران بر ۱
ملول شد دلت ای همنشین ز گریه ی ما
که گفته بود گل کاغذین به باران بر؟ ۲
حذر زگردش افلاک، خویش را چو غبار
به گوشه ای ز سر راه این سواران بر ۳
چه چاره کلفت ایام را به غیر از صبر
همیشه روز به شب همچو روزه داران بر ۴
متاع اهل وفا پیش گلرخان خوار است
صبا غبار مرا سوی خاکساران بر ۵
ازین چه باک جهان را سلیم فصل خزان
چون عندلیب ازین باغ گو هزاران بر ۶
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.