خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر از حافظ، بیانگر حالات عاشقانه و دلگرفتگی شاعر است. او از عشق و دیوانگی، طوفانهای زندگی، و ناامیدیها سخن میگوید. همچنین، اشاراتی به مفاهیم فلسفی مانند گذر زمان و ویرانی دارد.
محتوا شامل مفاهیم عمیق عاشقانه و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد. همچنین، برخی از اشارات نیاز به درک ادبی و تجربه زندگی دارد.
شماره ۵۹۶ - در سر کوی تو جمعند پریشانی چند
در سر کوی تو جمعند پریشانی چند
بند بر بند قبا بافته عریانی چند ۱
دل دیوانه ی ما زلف ترا در کار است
باید این سلسله را سلسله جنبانی چند ۲
کشتی ما نه چنان هم به کنار آمده است
که توان قطع نظر کرد ز طوفانی چند ۳
از دکانی که گشوده ست جنون، می پرسد
گل چو خمیازه کشان چاک گریبانی چند ۴
خوش نگردد دلم از گریه، که خرم نکند
خرمن سوخته را قطره ی بارانی چند ۵
یک نگین وار زمین است و هزاران جمشید
مانده از این ده ویران شده دهقانی چند ۶
شده مرهم طلب ای همنفسان زخم سلیم
نیست گر معدن الماس، نمکدانی چند ۷
بند بر بند قبا بافته عریانی چند ۱
دل دیوانه ی ما زلف ترا در کار است
باید این سلسله را سلسله جنبانی چند ۲
کشتی ما نه چنان هم به کنار آمده است
که توان قطع نظر کرد ز طوفانی چند ۳
از دکانی که گشوده ست جنون، می پرسد
گل چو خمیازه کشان چاک گریبانی چند ۴
خوش نگردد دلم از گریه، که خرم نکند
خرمن سوخته را قطره ی بارانی چند ۵
یک نگین وار زمین است و هزاران جمشید
مانده از این ده ویران شده دهقانی چند ۶
شده مرهم طلب ای همنفسان زخم سلیم
نیست گر معدن الماس، نمکدانی چند ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۵۹۵ - برای طعنه ی ما این همه چه در جوشند
گوهر بعدی:شماره ۵۹۷ - جرعه ای تا می خورد، خون در ایاغم می کند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.