این شعر عاشقانه و پراحساس، توصیفی زیبا و پرتصویر از عشق و اشتیاق را ارائه میدهد. شاعر با استفاده از استعارهها و تشبیهات زیبا، مانند مقایسه معشوق با یوسف و زلیخا، به بیان احساسات عمیق خود میپردازد. اشکهای شاعر مانند سربازان اسکندر به دنبال آب میدوند و باد صبا عطر پیراهن معشوق را میفروشد. در نهایت، شاعر از فراق معشوق مینالد و لشکر اشکهایش را به دنبال او میفرستد.
این شعر دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی بیشتری نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیهات پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۵۸۰ - از قفای زلف مشکین تو عنبر می دود
در رکاب حلقه ی گوش تو گوهر می دود ۱
چون زلیخا در رهت ای یوسف گل پیرهن
گه به دیوار آفتاب و گاه بر در می دود ۲
رهروان را نیست آرامی، که همچون گردباد
پا به دامن هرکه پیچیده ست بهتر می دود ۳
قطره قطره اشکم از لب تشنگی در راه شوق
در سراغ آب، چون خیل سکندر می دود ۴
می فروشد نکهت پیراهن او را صبا
برگ گل در باغ هر سو از پی زر می دود ۵
اشک می جوشد ز چشمم در قفای او سلیم
پادشاهی رفته، وز دنبال، لشکر می دود ۶
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.