خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که به موضوعاتی مانند بینیازی، ظرافت، ناتوانی در مقابله با قدرتهای برتر، تحمل سختیها و فتح دلها میپردازد. شاعر با استفاده از استعارههایی مانند خورشید، شیشه و سومنات، مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی را بیان میکند.
متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۵۵۷ - به عمر خضر تغافل ز بی نیازی کرد
به عمر خضر تغافل ز بی نیازی کرد
چو شانه هرکه به آن زلف دستبازی کرد ۱
نمی شود به ظرافت کسی حریف او را
توان چگونه به خورشید تیغ بازی کرد؟ ۲
درین زمانه که کاری به مدعا نشود
دگر چه کار توان جز زمانه سازی کرد؟ ۳
ز سنگ حادثه در هم شکست اندامش
چو شیشه هرکه به ساغر زبان درازی کرد ۴
سلیم، قصه ی محمود و سومنات مخوان
که فتح بتکده ی دل، سلیم غازی کرد ۵
چو شانه هرکه به آن زلف دستبازی کرد ۱
نمی شود به ظرافت کسی حریف او را
توان چگونه به خورشید تیغ بازی کرد؟ ۲
درین زمانه که کاری به مدعا نشود
دگر چه کار توان جز زمانه سازی کرد؟ ۳
ز سنگ حادثه در هم شکست اندامش
چو شیشه هرکه به ساغر زبان درازی کرد ۴
سلیم، قصه ی محمود و سومنات مخوان
که فتح بتکده ی دل، سلیم غازی کرد ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۵۵۶ - من این دردی که دارم چاره اش آن سیمتن باشد
گوهر بعدی:شماره ۵۵۸ - لبت چون غنچه دلتنگی ندارد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.