خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از درد عشق و جدایی میگوید و از معشوقی که به او توجهی ندارد شکایت میکند. او احساس میکند که راه دوزخ برایش جذابتر از بهشت است و از این که دیگران از عشق لذت میبرند رشک میبرد. شاعر همچنین به تنهایی و شهرت خود اشاره میکند و خود را مانند مرغی میداند که در هیچ باغی جای ندارد.
متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و احساساتی است که درک آنها برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده ممکن است برای کودکان قابل فهم نباشد.
شماره ۵۵۶ - من این دردی که دارم چاره اش آن سیمتن باشد
من این دردی که دارم چاره اش آن سیمتن باشد
علاج ضعف بیماران دل، سیب ذقن باشد ۱
چو هندو از برای سوختن عشاق می میرند
ره دوزخ مرا دلکش تر از راه چمن باشد ۲
به معشوق کسی هرگز ندارم ذوق آمیزش
به بلبل می دهم گل را، اگر در دست من باشد ۳
به خوبان آشکارا عیش کردن، می کند داغم
به سرمه رشک من بیش از عبیر پیرهن باشد ۴
کسی حرفی نمی گوید کزان صد عیب ظاهر نیست
عجب در نامه ی راز خموشان گر سخن باشد ۵
به یکتایی سلیم امروز در آفاق مشهورم
چو من مرغ نواسازی کجا در هر چمن باشد؟ ۶
علاج ضعف بیماران دل، سیب ذقن باشد ۱
چو هندو از برای سوختن عشاق می میرند
ره دوزخ مرا دلکش تر از راه چمن باشد ۲
به معشوق کسی هرگز ندارم ذوق آمیزش
به بلبل می دهم گل را، اگر در دست من باشد ۳
به خوبان آشکارا عیش کردن، می کند داغم
به سرمه رشک من بیش از عبیر پیرهن باشد ۴
کسی حرفی نمی گوید کزان صد عیب ظاهر نیست
عجب در نامه ی راز خموشان گر سخن باشد ۵
به یکتایی سلیم امروز در آفاق مشهورم
چو من مرغ نواسازی کجا در هر چمن باشد؟ ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۵۵۵ - به بزم وصل، دل من ز جا نمی جنبد
گوهر بعدی:شماره ۵۵۷ - به عمر خضر تغافل ز بی نیازی کرد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.