خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که در آن شاعر از عشق، طبیعت، و زندگی سخن میگوید. او از دام عشق، زیباییهای طبیعت مانند بهار و گلها، و همچنین از می و مینوشی یاد میکند. در نهایت، شاعر به توبه از می اشاره میکند اما همچنان در بزم به دنبال جام می است.
این متن شامل مفاهیمی مانند عشق، شراب و توبه است که ممکن است برای مخاطبان زیر 16 سال نامناسب یا نامفهوم باشد. همچنین، درک عمیقتر این مفاهیم نیاز به بلوغ فکری دارد.
شماره ۴۹۱ - ز دام عشق کی آزادی ام هوس باشد
ز دام عشق کی آزادی ام هوس باشد
که رخنه در دلم از رخنه ی قفس باشد ۱
چه می کند چمن عیش ما بهاری را
که همچو فصل گل صبح، یک نفس باشد ۲
درین چمن چه کنی فکر آشیان که درو
بنفشه را سر پرواز چون مگس باشد ۳
ز بخت خویش چه نقصان که نیست در کارم
چو می فروش که همسایه ی عسس باشد ۴
سلیم توبه ز می کرده ام، ولی در بزم
کسی که می دهدم جام، تا چه کس باشد ۵
که رخنه در دلم از رخنه ی قفس باشد ۱
چه می کند چمن عیش ما بهاری را
که همچو فصل گل صبح، یک نفس باشد ۲
درین چمن چه کنی فکر آشیان که درو
بنفشه را سر پرواز چون مگس باشد ۳
ز بخت خویش چه نقصان که نیست در کارم
چو می فروش که همسایه ی عسس باشد ۴
سلیم توبه ز می کرده ام، ولی در بزم
کسی که می دهدم جام، تا چه کس باشد ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۹۰ - چون مست من سوار به عزم شکار شد
گوهر بعدی:شماره ۴۹۲ - دلم چون هاله دامی از پی صید مهی دارد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.