خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری عاشقانه و عرفانی است که از مفاهیمی مانند عشق، رنج، امید و سفر روحانی سخن میگوید. شاعر از نگاه معشوق، رنجهای عاشقانه و مسیر پرچالش عشق صحبت میکند و در نهایت به امیدواری در وادی عشق اشاره میکند.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن ممکن است برای سنین پایین دشوار باشد. همچنین، برخی از اشارات مانند رنج و تاریکی نیاز به بلوغ فکری دارد.
شماره ۴۴۲ - چشم خود بگشا حدیث خوش نگاهی می رود
چشم خود بگشا حدیث خوش نگاهی می رود
گردنی برکش که حرف کج کلاهی می رود ۱
در دلش از من غباری هست، پنداری که باز
آب چشمم از برای عذرخواهی می رود ۲
رهروان رفتند و چون از کاروان واماندگان
برق ایشان را ز دنبال سیاهی می رود ۳
آنچه در راه کسی باشد، ازان نتوان گریخت
گر روم بر آب، در پا خار ماهی می رود ۴
وادی عشق است اینجا، نیست نومیدی سلیم
کاروان در منزل از گم کرده راهی می رود ۵
گردنی برکش که حرف کج کلاهی می رود ۱
در دلش از من غباری هست، پنداری که باز
آب چشمم از برای عذرخواهی می رود ۲
رهروان رفتند و چون از کاروان واماندگان
برق ایشان را ز دنبال سیاهی می رود ۳
آنچه در راه کسی باشد، ازان نتوان گریخت
گر روم بر آب، در پا خار ماهی می رود ۴
وادی عشق است اینجا، نیست نومیدی سلیم
کاروان در منزل از گم کرده راهی می رود ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۴۱ - از عکس رخش که تاب دارد
گوهر بعدی:شماره ۴۴۳ - در ره شوق، دل از بیم خطر می لرزد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.