خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که از مفاهیمی مانند عشق، ادب، رنج، آزادی و سرنوشت سخن میگوید. شاعر از زبان خاموشی، دلبستگیهای عاشقانه، رنجهای جسمی و روحی، و تلاش برای آزادی صحبت میکند. همچنین، از تشبیهات زیبایی مانند زلف خوبان و شمع برای بیان احساسات خود استفاده کرده است.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، برخی از تشبیهات و اصطلاحات ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
شماره ۴۴۰ - عنان شکوه را در بزم او دست ادب پیچد
عنان شکوه را در بزم او دست ادب پیچد
ز خاموشی زبانم پای در دامان لب پیچد ۱
درازی سر افسانه ی کلکم همان باقی ست
سخن را گرچه برهم، همچو دستار عرب پیچد ۲
نمی دانم که کار [دل] کجا خواهد رسید آخر
به خودتاکی [چنین] چون زلف خوبان روز و شب پیچد؟ ۳
تن رنجورم از بیم فراموشی دم مردن
ز هر رگ رشته ای چون شمع بر انگشت تب پیچد ۴
عجب دارم که روی لطف از آیینه هم بیند
ز هرکس آن نگار تندخو روی غضب پیچد ۵
ز آزادی سلیم از خود برآور نام چون عنقا
چه پرواز آید از مرغی که در دام نسب پیچد ۶
ز خاموشی زبانم پای در دامان لب پیچد ۱
درازی سر افسانه ی کلکم همان باقی ست
سخن را گرچه برهم، همچو دستار عرب پیچد ۲
نمی دانم که کار [دل] کجا خواهد رسید آخر
به خودتاکی [چنین] چون زلف خوبان روز و شب پیچد؟ ۳
تن رنجورم از بیم فراموشی دم مردن
ز هر رگ رشته ای چون شمع بر انگشت تب پیچد ۴
عجب دارم که روی لطف از آیینه هم بیند
ز هرکس آن نگار تندخو روی غضب پیچد ۵
ز آزادی سلیم از خود برآور نام چون عنقا
چه پرواز آید از مرغی که در دام نسب پیچد ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۳۹ - کاروانی دگر از مصر هوس می آید
گوهر بعدی:شماره ۴۴۱ - از عکس رخش که تاب دارد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.