خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر از ناصرخسرو بیانگر احساسات شاعر دربارهی درد و رنج، عشق و زیبایی، و نقد اجتماعی است. شاعر از فرار خواب، دردسرهای زندگی، و تأثیر غم بر قلب خود سخن میگوید. همچنین، به زیبایی معشوق و حسادت دیگران اشاره میکند. در پایان، شاعر به نقد جامعه و رفتارهای نادرست آن میپردازد.
محتوا شامل مفاهیم عمیق عاطفی و اجتماعی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسن قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات به درد و رنج و نقد جامعه نیاز به بلوغ فکری دارد.
شماره ۴۳۳ - می گریزد خوابم از جایی که مخمل می برند
می گریزد خوابم از جایی که مخمل می برند
دردسر می گیردم تا نام صندل می برند ۱
از خراش ناخن غم سینه ام دارد صفا
آینه چون زنگ می گیرد به صیقل می برند ۲
آتش سودا ز بس در مغز من جا کرده است
از سرم در پیش پیش عقل، مشعل می برند ۳
هیچ لذت چون مکرر دیدن معشوق نیست
رشک یک بینان او بر چشم احول می برند! ۴
عیب پوشی چشم نتوان داشت از اهل جهان
بیشتر دستار اینجا از سر کل می برند ۵
طرفه صحرایی ست این کز حسن بی پروا سلیم
ناخن شیر آهوانش بهر هیکل می برند ۶
دردسر می گیردم تا نام صندل می برند ۱
از خراش ناخن غم سینه ام دارد صفا
آینه چون زنگ می گیرد به صیقل می برند ۲
آتش سودا ز بس در مغز من جا کرده است
از سرم در پیش پیش عقل، مشعل می برند ۳
هیچ لذت چون مکرر دیدن معشوق نیست
رشک یک بینان او بر چشم احول می برند! ۴
عیب پوشی چشم نتوان داشت از اهل جهان
بیشتر دستار اینجا از سر کل می برند ۵
طرفه صحرایی ست این کز حسن بی پروا سلیم
ناخن شیر آهوانش بهر هیکل می برند ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۳۲ - در گدایی همت ما پادشاهی می کند
گوهر بعدی:شماره ۴۳۴ - به کوی عشق، دل دادخواه می خواهند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.