خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر از عشق نافرجام، رنجش، و احساس طردشدگی سخن میگوید. شاعر از معشوقی گله دارد که او را از خود رانده، و دلش همچون صیدی فریبخورده در راه اوست. چرخ روزگار نیز دشمنانه او را از کوی معشوق میراند. در ابیات پایانی، شاعر از بیماری عشق و نزدیکی مرگ میگوید، و اشارهای به شکستن توبه و غرق شدن در شراب دارد.
متن حاوی مفاهیم عمیق عاشقانه و رنجهای عاطفی است که درک آن برای نوجوانان کمسنوسال دشوار بوده و همچنین اشارهای غیرمستقیم به مصرف شراب دارد که مناسب گروههای سنی پایین نیست.
شماره ۴۰۲ - مرا ز بزم خود آن پر عتاب می راند
مرا ز بزم خود آن پر عتاب می راند
چو سایه کز بر خود آفتاب می راند ۱
چنان به راه تو صید فریب گشته دلم
که هر نسیم چو موجم به آب می راند ۲
چه دشمنی ست ندانم که باز گردش چرخ
مرا ز کوی تو چون آفتاب می راند ۳
مریض عشقم و دایم اجل به بالینم
نشسته و مگس از من به خواب می راند ۴
سلیم توبه شکن شد دگر هوای بهار
نسیم کشتی ما در شراب می راند ۵
چو سایه کز بر خود آفتاب می راند ۱
چنان به راه تو صید فریب گشته دلم
که هر نسیم چو موجم به آب می راند ۲
چه دشمنی ست ندانم که باز گردش چرخ
مرا ز کوی تو چون آفتاب می راند ۳
مریض عشقم و دایم اجل به بالینم
نشسته و مگس از من به خواب می راند ۴
سلیم توبه شکن شد دگر هوای بهار
نسیم کشتی ما در شراب می راند ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۰۱ - سیل ویرانی ز کنج خانه ی ما می برد
گوهر بعدی:شماره ۴۰۳ - درد ما خسته دلان تن به مداوا ندهد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.