خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر از درد و رنج شاعر سخن میگوید که گویی تمام جهان با او همراه است. عناصر طبیعت مانند سیل، برق، شمع، مرغ گلشن، خورشید، بلبل و حتی خواب دیگران تحت تأثیر رنج او قرار گرفتهاند. شاعر احساس میکند که غم او چنان گسترده است که حتی طبیعت نیز آن را بازتاب میدهد.
متن دارای مضامین عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد. همچنین، فضای غمگین و اندوهبار شعر ممکن است برای کودکان و نوجوانان مناسب نباشد.
شماره ۴۰۱ - سیل ویرانی ز کنج خانه ی ما می برد
سیل ویرانی ز کنج خانه ی ما می برد
برق فیض خرمن از یک دانه ی ما می برد ۱
همچو شمع ما گلی از هیچ گلشن برنخاست
مرغ گلشن رشک بر پروانه ی ما می برد ۲
فیض طبع روشن ما بین، که سوی بزم خویش
هر سحر خورشید شمع از خانه ی ما می برد ۳
ناله ی بلبل به طرز ناله ی ما آشناست
گویی او هم باده از میخانه ما می برد ۴
شرح درد ما برد آرام از دل ها سلیم
کی کسی را خواب از افسانه ی ما می برد ۵
برق فیض خرمن از یک دانه ی ما می برد ۱
همچو شمع ما گلی از هیچ گلشن برنخاست
مرغ گلشن رشک بر پروانه ی ما می برد ۲
فیض طبع روشن ما بین، که سوی بزم خویش
هر سحر خورشید شمع از خانه ی ما می برد ۳
ناله ی بلبل به طرز ناله ی ما آشناست
گویی او هم باده از میخانه ما می برد ۴
شرح درد ما برد آرام از دل ها سلیم
کی کسی را خواب از افسانه ی ما می برد ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۰۰ - زاهد امشب تا سحر با ما شراب ناب زد
گوهر بعدی:شماره ۴۰۲ - مرا ز بزم خود آن پر عتاب می راند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.