خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شخصی از رسیدن شب وصال و روز تعطیل صحبت میکند و از شتابزدگی معشوق خود شکایت میکند. معشوق به او پاسخ میدهد که به جای نگرانی، بهتر است به کارهای مهمتر بپردازد.
این متن شامل مفاهیم عاشقانه و طنزآمیز است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از اصطلاحات و مفاهیم ادبی کلاسیک نیاز به سطحی از بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات فارسی دارد.
رباعی ۵۴ - گفتم شب وصل و روز تعطیل آمد
گفتم شب وصل و روز تعطیل آمد
کان شوخ دوان دوان به تعجیل آمد ۱
گفتم که نمینهی رخی بر رخ من
گفتا برو ابلهی مکن پیل آمد ۲
کان شوخ دوان دوان به تعجیل آمد ۱
گفتم که نمینهی رخی بر رخ من
گفتا برو ابلهی مکن پیل آمد ۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:رباعی ۵۳ - روزی نظرش بر من درویش آمد
گوهر بعدی:رباعی ۵۵ - وقت گل و روز شادمانی آمد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.