خلاصه و ردهبندی سنی
15+
در این متن، شاعر از مواجهه با فردی بداندیش و ستمگر میگوید که مانند ابری سنگین، مانع تابش آفتاب (نعمتها یا خوشیها) بر زندگی او شده است.
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و انتقادی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات کلاسیک فارسی دارد. نوجوانان و بزرگسالان بهتر میتوانند با این مفاهیم ارتباط برقرار کنند.
رباعی ۵۳ - روزی نظرش بر من درویش آمد
روزی نظرش بر من درویش آمد
دیدم که معلم بداندیش آمد ۱
نگذاشت که آفتاب بر من تابد
آن سایه گران چو ابر در پیش آمد ۲
دیدم که معلم بداندیش آمد ۱
نگذاشت که آفتاب بر من تابد
آن سایه گران چو ابر در پیش آمد ۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:رباعی ۵۲ - دانی که چرا بر دهنم راز آمد
گوهر بعدی:رباعی ۵۴ - گفتم شب وصل و روز تعطیل آمد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.