خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر از غم و اندوه، دردهای عاطفی و اجتماعی سخن میگوید. با تصاویری مانند چشم خونین، گلهای ریختهشده، طفلان شهر با دامنهای سنگین و کبکی که از ترس میلرزد، فضایی تلخ و پر از رنج ترسیم میکند. شاعر از بیتفاوتی اطرافیان (طبیب با گوش پر از پنبه) و نبود امید (جام زرین خالی) نیز گلایه دارد.
مفاهیم عمیق عاطفی و اجتماعی موجود در شعر، همراه با تصاویر سنگین و استعاری، برای درک و پردازش مناسب، به بلوغ فکری و تجربهی بیشتری نیاز دارد. همچنین، برخی مضامین مانند دردهای پنهان جامعه یا ناامیدی ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین باشد.
شماره ۲۹۹ - رفتی و از نقش رویت دیده ی خونین پر است
رفتی و از نقش رویت دیده ی خونین پر است
گر چمن از گل تهی شد، دامن گلچین پر است ۱
جای ما صحراست، ای مجنون در اینجا رحم نیست
دامن طفلان این شهر از دل سنگین پر است ۲
خنده ای دارد که از منقار او خون می چکد
کبک را از بس که دل از ناخن شاهین پر است ۳
درد دل گفتن مرا سودی ندارد با طبیب
گوش او از پنبه همچون صورت بالین پر است ۴
گر تمنای شراب عافیت داری سلیم
جام زر خالی ست، اما کاسه ی چوبین پر است ۵
گر چمن از گل تهی شد، دامن گلچین پر است ۱
جای ما صحراست، ای مجنون در اینجا رحم نیست
دامن طفلان این شهر از دل سنگین پر است ۲
خنده ای دارد که از منقار او خون می چکد
کبک را از بس که دل از ناخن شاهین پر است ۳
درد دل گفتن مرا سودی ندارد با طبیب
گوش او از پنبه همچون صورت بالین پر است ۴
گر تمنای شراب عافیت داری سلیم
جام زر خالی ست، اما کاسه ی چوبین پر است ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۹۸ - راحتی ما را اگر می باشد از آزار ماست
گوهر بعدی:شماره ۳۰۰ - هر کجا موجی ست، از مژگان ما برخاسته ست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.