خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری عاشقانه و عرفانی است که از درد عشق، رنجهای عاشق و بیوفایی معشوق سخن میگوید. شاعر از غم و اندوه فراوان، شکستهای عاطفی و ناامیدیهای خود مینویسد و به مفاهیمی مانند عشق، فتنه، گناه و رازهای نهفته در دل اشاره میکند.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربهی عاطفی دارد. همچنین، برخی از واژگان و استعارهها ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
شماره ۲۸۵ - شراب غمزه ی مست تو خون بی گنه است
شراب غمزه ی مست تو خون بی گنه است
ز فتنه آنچه به عاشق نمی کند، نگه است ۱
چو کاغذی که بر آن مد کشند از پی مشق
ز تازیانه ی او پای تا سرم سیه است ۲
گذشت آنکه نهد باغبان به ما منت
بهار آمد و عالم تمام سیرگه است ۳
شمار لشکر غم را همین قدر دانم
که چشم حوصله تا کار می کند، سپه است ۴
دل شکسته ی ما مهر و کین نمی داند
ز هر دری که درآیی سوی خرابه ره است ۵
تو حسن کعبه چه دانی که نیستی محرم
ز دور، جامه ی هر کس، گمان بری، سیه است ۶
سلیم، یوسف دل را خبر چه می پرسی
بجز خدای که داند که در کدام چه است ۷
ز فتنه آنچه به عاشق نمی کند، نگه است ۱
چو کاغذی که بر آن مد کشند از پی مشق
ز تازیانه ی او پای تا سرم سیه است ۲
گذشت آنکه نهد باغبان به ما منت
بهار آمد و عالم تمام سیرگه است ۳
شمار لشکر غم را همین قدر دانم
که چشم حوصله تا کار می کند، سپه است ۴
دل شکسته ی ما مهر و کین نمی داند
ز هر دری که درآیی سوی خرابه ره است ۵
تو حسن کعبه چه دانی که نیستی محرم
ز دور، جامه ی هر کس، گمان بری، سیه است ۶
سلیم، یوسف دل را خبر چه می پرسی
بجز خدای که داند که در کدام چه است ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۸۴ - دماغ ساغر می از شراب ما خشک است
گوهر بعدی:شماره ۲۸۶ - حکایت لب او همچو قند مشهور است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.