خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر از خشکی و تشنگی سخن میگوید و از احساس فقدان و تنهایی. شاعر با استفاده از استعارههایی مانند خشک شدن شراب، خانه درویش، شیشه خالی، چمن تشنه و غنچه خشکیده، حالتی از ناامیدی و حسرت را بیان میکند.
مفاهیم عمیق عرفانی و استفاده از استعارههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، فضای حزنآلود شعر برای سنین پایین مناسب نیست.
شماره ۲۸۴ - دماغ ساغر می از شراب ما خشک است
دماغ ساغر می از شراب ما خشک است
چونان خانه ی درویش، آب ما خشک است ۱
مگر به سنگ تواند نسیم بشکندش
ز بس چو شیشه ی خالی حباب ما خشک است ۲
ز تشنگی چمن ما به کربلا ماند
که همچو دست لئیمان سحاب ما خشک است ۳
دلم که سوخته، او را قبول کی گردد
مزاج مست لطیف و کباب ما خشک است ۴
اگر شکفته نگردد سلیم معذور است
دماغ غنچه ی دل ز آفتاب ما خشک است ۵
چونان خانه ی درویش، آب ما خشک است ۱
مگر به سنگ تواند نسیم بشکندش
ز بس چو شیشه ی خالی حباب ما خشک است ۲
ز تشنگی چمن ما به کربلا ماند
که همچو دست لئیمان سحاب ما خشک است ۳
دلم که سوخته، او را قبول کی گردد
مزاج مست لطیف و کباب ما خشک است ۴
اگر شکفته نگردد سلیم معذور است
دماغ غنچه ی دل ز آفتاب ما خشک است ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۸۳ - چند باشم ز در دیر مغان دور، بس است
گوهر بعدی:شماره ۲۸۵ - شراب غمزه ی مست تو خون بی گنه است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.