خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری عاشقانه و عرفانی است که از مفاهیمی مانند عشق، جدایی، رنج و امید سخن میگوید. شاعر از درد فراق و اشتیاق به یار مینالد و از تلاش برای رسیدن به مقامات معنوی صحبت میکند. تصاویری مانند گل، خاک، نقش پا، کوه و صحرا برای بیان احساسات عمیق به کار رفتهاند.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۲۵۱ - پایه ی نعش مرا یار من از جا برداشت
پایه ی نعش مرا یار من از جا برداشت
آخر از خاک مرا آن گل رعنا برداشت ۱
در رهش هیچ کس از خاک مرا برنگرفت
نقش پا را نتواند کسی از جا برداشت ۲
بگذر از هستی و خود را به مقامی برسان
تا درین ره ننهی سر، نتوان پا برداشت ۳
کوه و صحرا همه گلزار شد از گریه ی من
مژه ام منت ابر از سر دنیا برداشت ۴
ساقی از بزم برون رفت و دلم با خود برد
از پی باده مگر رفت که مینا برداشت؟ ۵
رفت آن سرو روان چون سوی گلزار سلیم
بلبل از دامن گل دست تمنا برداشت ۶
آخر از خاک مرا آن گل رعنا برداشت ۱
در رهش هیچ کس از خاک مرا برنگرفت
نقش پا را نتواند کسی از جا برداشت ۲
بگذر از هستی و خود را به مقامی برسان
تا درین ره ننهی سر، نتوان پا برداشت ۳
کوه و صحرا همه گلزار شد از گریه ی من
مژه ام منت ابر از سر دنیا برداشت ۴
ساقی از بزم برون رفت و دلم با خود برد
از پی باده مگر رفت که مینا برداشت؟ ۵
رفت آن سرو روان چون سوی گلزار سلیم
بلبل از دامن گل دست تمنا برداشت ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۵۰ - حاصل سوختگان در ره برق خطر است
گوهر بعدی:شماره ۲۵۲ - سوختن از تب سوزان محبت تابی ست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.