خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که به موضوعاتی مانند رنجهای عشق، جدایی، سختیهای زندگی و ناپایداری دنیا میپردازد. شاعر از تجربیات شخصی خود سخن میگوید و مقایسههایی با داستانهای مشهور مانند مجنون و لیلی انجام میدهد.
متن شامل مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربه زندگی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و ارجاعات ادبی ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۲۳۵ - خوش وقت آنکه خصمی گردون ندیده است
خوش وقت آنکه خصمی گردون ندیده است
هر شب ز خیل فتنه شبیخون ندیده است ۱
با من مگو که داغ جدایی ندیده ای
صدبار بیش دیده دلم، چون ندیده است؟ ۲
ما پستی و بلندی صحرای عشق را
بسیار دیده ایم که مجنون ندیده است ۳
فصل خزان مجوی رعونت ز شاخ گل
هرگز کسی قلندر موزون ندیده است ۴
هر سو دود سلیم ازان طفل اشک من
کز خانه کم برآمده، بیرون ندیده است ۵
هر شب ز خیل فتنه شبیخون ندیده است ۱
با من مگو که داغ جدایی ندیده ای
صدبار بیش دیده دلم، چون ندیده است؟ ۲
ما پستی و بلندی صحرای عشق را
بسیار دیده ایم که مجنون ندیده است ۳
فصل خزان مجوی رعونت ز شاخ گل
هرگز کسی قلندر موزون ندیده است ۴
هر سو دود سلیم ازان طفل اشک من
کز خانه کم برآمده، بیرون ندیده است ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۳۴ - جدل از خصم هنر باشد و از من عیب است
گوهر بعدی:شماره ۲۳۶ - خوبرویان را سری با عاشقان پیر نیست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.