خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از دشواریهای زندگی و ناملایمات روزگار مینالد. او احساس میکند که زندگیاش مانند حباب، شکننده و وابسته به شرایط است. از جفای زمانه شکایت دارد و میگوید که گریزی از آن نیست. همچنین، به نابرابریهای اجتماعی و تفاوت در نگاه به افراد مختلف اشاره میکند. در پایان، از عشق و رنجهای آن سخن میگوید و بیان میکند که راه عشق پر از خار و درد است.
متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری دارد. همچنین، برخی از اشارات اجتماعی و انتقادی ممکن است برای مخاطبان کمسنوسال نامفهوم باشد.
شماره ۲۲۱ - به خاک هند مرا تاب زیستن ز کجاست
به خاک هند مرا تاب زیستن ز کجاست
که چون حباب مرا زندگی به آب و هواست ۱
چنان مدار معاشم ز پهلوی خویش است
که تا فتیله ی داغم ز بندهای قباست ۲
گریختن ز جفای زمانه ممکن نیست
کجا رویم که خورشید گردنامه ی ماست ۳
به چشم اهل کمال آسمان و خورشیدش
به دست طفل دبستان، کتاب شاه و گداست ۴
ز ننگ خدمت مخلوق همچو سایه به خاک
فتاده ام، که نگویند پیش خود برپاست ۵
نهاده شوق رهی پیش پای من که درو
ز چوب تیر، پر مرغ را به دست عصاست ۶
ز حسن داده ترا روزگار سامانی
که احتیاج تو ای بت همین به نام خداست ۷
کسی سلیم سلامت نرفت در ره عشق
چه خارها که درین راه شعله را در پاست ۸
که چون حباب مرا زندگی به آب و هواست ۱
چنان مدار معاشم ز پهلوی خویش است
که تا فتیله ی داغم ز بندهای قباست ۲
گریختن ز جفای زمانه ممکن نیست
کجا رویم که خورشید گردنامه ی ماست ۳
به چشم اهل کمال آسمان و خورشیدش
به دست طفل دبستان، کتاب شاه و گداست ۴
ز ننگ خدمت مخلوق همچو سایه به خاک
فتاده ام، که نگویند پیش خود برپاست ۵
نهاده شوق رهی پیش پای من که درو
ز چوب تیر، پر مرغ را به دست عصاست ۶
ز حسن داده ترا روزگار سامانی
که احتیاج تو ای بت همین به نام خداست ۷
کسی سلیم سلامت نرفت در ره عشق
چه خارها که درین راه شعله را در پاست ۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۲۰ - پی شکستن پیمان بهانه بسیار است
گوهر بعدی:شماره ۲۲۲ - صاف می از دگران، لای ته شیشه ز ماست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.