شاعر در این متن از عشق و رنجهای ناشی از آن سخن میگوید. او از زلف یار به عنوان رشتههایی که بر گردنش آویخته شده و فتنهانگیز هستند یاد میکند. همچنین از نگاه مست یار که خونش را ریخته و از رقیبان و مکرهای عشق شکایت میکند. در پایان، شاعر به مار سیاهی اشاره میکند که بر گردنش آویخته شده و از آشفتگی و فرار از زلف یار میگوید.
متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی پیچیده است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسال قابل درک نباشد. همچنین استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده مانند 'مار سیه' و 'جادوئی ضحاک آسا' نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
شماره ۱۰۶۱ - رشته ها بر گردنم ای زلف یار آویختی
فتنه کردی ای نگاه مست خونم ریختی ۱
منتی بر گردنم داری تو ای زلف دو تا
کز همه زنجیر مویان رشته ام بگسیختی ۲
میبری نام رقیبان بر لب شیرین چرا
زهر با قند مکرر از چه رو آمیختی ۳
شاید از جادوئی ضحاک آسا دم زنم
تا تو ای مار سیه بر گردنم آویختی ۴
گر نبودت در کمین آن آهوان شیر گیر
از چه آشفته بچین زلف او بگریختی ۵
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.