خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از عشق و جنون، دوری از معشوق، و درد فراق سخن میگوید. او خود را غرق در بحر خودی میداند و به دنبال نجاتبخش است. همچنین، از عشق الهی و رهایی از دنیای پست سخن میراند و در پایان، به امید رهایی از دست روزگار پست، به دامن حیدر (علی) پناه میبرد.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، برخی از اصطلاحات و استعارهها ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
شماره ۸۳۱ - منکه در دشت جنون پیشرو مجنونم
منکه در دشت جنون پیشرو مجنونم
شاید ار لیلی ایام شود مفتونم ۱
یار لب بر لب من دارد و مست از می غیر
خون بدل جان بلب از آن دو لب میگونم ۲
غرقه بحر خودی شد تن من نوح کجاست
تا از این ورطه مگر رخت کشد بیرونم ۳
شایدم کس نستاند زگرو تا صف حشر
منکه خود در عوض خرقه بمی مرهونم ۴
گفتم ای عشق گرامی ملکی یا انسان
گفت از دایره کون و مکان بیرونم ۵
چنگ بر دامن حیدر زده آشفته بجد
تا رهائی دهد از منت دهر دونم ۶
شاید ار لیلی ایام شود مفتونم ۱
یار لب بر لب من دارد و مست از می غیر
خون بدل جان بلب از آن دو لب میگونم ۲
غرقه بحر خودی شد تن من نوح کجاست
تا از این ورطه مگر رخت کشد بیرونم ۳
شایدم کس نستاند زگرو تا صف حشر
منکه خود در عوض خرقه بمی مرهونم ۴
گفتم ای عشق گرامی ملکی یا انسان
گفت از دایره کون و مکان بیرونم ۵
چنگ بر دامن حیدر زده آشفته بجد
تا رهائی دهد از منت دهر دونم ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۸۳۰ - چنان بطره لیلای خویش مفتونم
گوهر بعدی:شماره ۸۳۲ - ای زده بر خط مشگین بر گل سوری رقم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.