خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

شاعر در این متن از عشق و ارادت خود به معشوق و پیر مغان سخن می‌گوید. او از دل‌تنگی‌ها، حیرت‌ها و آرزوهایش می‌گوید و از رحمت و بخشش معشوق طلب می‌کند. شاعر همچنین به مفاهیمی مانند عشق، رندی، و طلب بخشش اشاره دارد.

متن دارای مفاهیم عرفانی و عاشقانه است که درک آن‌ها نیاز به بلوغ فکری و تجربه دارد. همچنین، برخی از اصطلاحات و مفاهیم ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر پیچیده باشد.

مشاهده کامل

شماره ۸۲۱ - مقبول میفروش گر افتاد خدمتم

مقبول میفروش گر افتاد خدمتم
شاید ملک زند بفلک کوس دولتم ۱

خضر خطت چو راهنما شد بر آن دهان
از دل ببرد وحشت ظلمات حیرتم ۲

آلوده بود خاطرم از لوث کید و شید
پیر مغان بشست بدریای رحمتم ۳

مفطور جام می نه من امروزم ای حکیم
کز می سرشته اند زآغاز فطرتم ۴

من خود بطیب نفس نیم طالب لبت
کامد معاش تنگ زدیوان قسمتم ۵

دیدم که شمع محفل بیگانگان شدی
از فرق سوخت تا بقدم نار غیرتم ۶

تیر دعا نهفته ام اندر کمان بسی
اندر کمین نشسته مهیای فرصتم ۷

من آشنای دیرم رندان پاک باز
چون میروم بکعبه گرفتار غربتم ۸

آشفته راست دادن جان آرزوی دل
در خاک کویت ار بدهد مرگ مهلتم ۹

هر چند ذره ام ننشینم مگر بمهر
از یمن عشق دوست بلند است همتم ۱۰

عمریست کز سگان تو دارم خط قبول
ایدست حق مران تو خدا را زحضرتم ۱۱
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۸۲۰ - گمان کردم که درهجرت شبی خاموش بنشینم
گوهر بعدی:شماره ۸۲۲ - ثمر از نخل عیش دهر غیر از غم نمی بینم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.