خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از درد هجران و عشق سخن میگوید و از احساسات آتشین درونی خود مینالد. او خود را به بلبلی تشبیه میکند که گلزارش به یغما رفته و از بیقراری و شیدایی خود میگوید. شاعر با اشاره به کعبه و محراب، از عشق زمینی و آسمانی سخن میراند و در نهایت، آرزوی همدلی و آرامش را بیان میکند.
متن حاوی مضامین عاشقانه و عرفانی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و عاطفی دارد. همچنین، برخی از اشارات مانند 'سگ کو' ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامفهوم یا نامناسب باشد.
شماره ۸۲۰ - گمان کردم که درهجرت شبی خاموش بنشینم
گمان کردم که درهجرت شبی خاموش بنشینم
بر آتش دیگدان دارم کجا از جوش بنشینم ۱
منم آن بلبل شیدا که گلزارم شده یغما
بگو خود ایگل رعنا که چون خاموش بنشینم ۲
بود تا هوشم اندر سر از این سودا بجوشد دل
کرم کن ساقیا رطلی که تا مدهوش بنشینم ۳
کنم چون نی همی ناله بنوشم خون دل چون می
چو بی روی تو یکشب من بنای و نوش بنشینم ۴
مرا نار هوا در دل مرا سودای تو بر سر
سراپایم گرفت آتش کجا از جوش بنشینم ۵
حریم کعبه دل را مقیم آستانستم
بیادت چند در این کشور مغشوش بنشینم ۶
زشوق حلقه گیسوی تو رفتم سوی کعبه
بمحراب از برای قبله ابروش بنشینم ۷
نیارم سر فرود آشفته بر تخت جم و قیصر
اگر با آن سگ کو دست در آغوش بنشینم ۸
در میخانه رحمت بود خاک نجف ایدل
بود با آن سگ کو یکدمک همدوش بنشینم ۹
بر آتش دیگدان دارم کجا از جوش بنشینم ۱
منم آن بلبل شیدا که گلزارم شده یغما
بگو خود ایگل رعنا که چون خاموش بنشینم ۲
بود تا هوشم اندر سر از این سودا بجوشد دل
کرم کن ساقیا رطلی که تا مدهوش بنشینم ۳
کنم چون نی همی ناله بنوشم خون دل چون می
چو بی روی تو یکشب من بنای و نوش بنشینم ۴
مرا نار هوا در دل مرا سودای تو بر سر
سراپایم گرفت آتش کجا از جوش بنشینم ۵
حریم کعبه دل را مقیم آستانستم
بیادت چند در این کشور مغشوش بنشینم ۶
زشوق حلقه گیسوی تو رفتم سوی کعبه
بمحراب از برای قبله ابروش بنشینم ۷
نیارم سر فرود آشفته بر تخت جم و قیصر
اگر با آن سگ کو دست در آغوش بنشینم ۸
در میخانه رحمت بود خاک نجف ایدل
بود با آن سگ کو یکدمک همدوش بنشینم ۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۸۱۹ - بده می کز فروغش خرقه و دفتر بسوزانم
گوهر بعدی:شماره ۸۲۱ - مقبول میفروش گر افتاد خدمتم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.