روزی بهای سکوتم را
از حقیقت خواهم ستاند
در همه عمر
تنها شاهدی بودم و خاموش
برده اند رمه ام را و باز نظاره کردم. . .
می خشکانند گلشن جوان را ..
تنها شاهد غروب آفتاب بودم
روزی پاسخ سکوت های پر از ایهام را ،
خواهم گفت
در جاده ای که انتهایش نور است و تسلیم
شرم از خویشتن دارم
مباد یارب در خموشی مردن ،
با اینهمه چراغ رحمت دوست
دوباره سکوت خواهم کرد
و تنها شاهد هجرت آمال و نیاز نفسم خواهم بود
بگذر ، تو نیز بگذر ا
ز این تن ها
از دفتر باغ زمستانی ۳