گشتم ز تو بی حاصل، ممنون که در خوابی؛
رؤیت نکنم رویَت، جز خواب که با مایی..
بر فرق سرم منت، بگذار ز این محنت!
در خواب و هشیاری، حاجت که به دیداری.
یارا تو ندیدی من، مدهوش و سر مستم؟
برگرد به بالینم.. دل را به کجا بردی؟
این خواب چه کوته بی، گیرم که تو در پهلو!
هر روز که برخیزم، هربار تو در یادی..
هی ار چه جفا کردی، اما نروی یادم؛
در خواب بمان لطفاً، گیرم بغلم هستی.
یکبار که راهت شد، یکدم نظری بر ما؛
بنداز که راحت شد، این دیده به بیداری..
از دفتر اشعار خودنوشته.