اندک اندک سوختنم را - قطره قطره اشک هایم را
مو به مو شعر هایم را - دریا دریا ایمانم را
رود به رود صداقتم را ..... -
چه خسته ام من ، از تکرار هر شب پر درد
افسرده از تشویش
تاوان سخت خویشم
اینجا دیگر صدایی نیست ، نه مهری بجا مانده ، نه دودی و نه آتشی برجا
کدامین دست خنیاگر به ریشه می زند هر روز و هر شب
کدامین دیو آنسو تردر انتظار ضربه آخر نشسته در ره
به کدامین افسون ، پاداش عشقی غریب
سیلی تلخ بی وفائی بود
و من باز در انتظارعبورت از آسمانم می مانم
می مانم تا قاصد صبح به پیام آشنایی ...