تو هم بنویس! مجموعه خودت رو بساز! افزودن مجموعه جدید

امروز با بهار می آیی ،

وقتی که تاب نیاورد درخت طول زمستان را

وقتی خوب می دانیم فردایی دیگر نیست

آخر این راه ، تنهایی ست

و کدامین باغ به پای بهار می افتد

التماس بهر کدامین جرم....

تا حسرت اینجا هست ،

عطش تلخ و تنهایی هست

شاید بپذیرد باغچه فردا بهاری نیست

دردمند و ناامید در قعر خاطره ها

تسلیم مرگ شدن.

بی اختیار خود آمده ایم

به صلاح تو پای می کشیم از خود

آخر این روز ، در انتهای شبی دیگر

صدای قدم تو باز سوی این ویرانه نیست

نیست دل های تنگی دیگر به امید دیدارت

،در انتظار خلوت با تو

مایوسانه به خود میزنی بانگ نهیبی سخت

همین جا باش

روح سرکش و توبه کار من

نوشته قبلی:لحظه شمار بهار
نوشته بعدی:آشنا با من
این نوشته را بشنوید

این نوشته را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط نوشته با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.
مجموعه های دیگری از همین نویسنده
تصویر مجموعه
عاشقی محنت بسیار کشید تا دم دجله.... ۱۴۰۴/۱۰/۱۳
عاشقی محنتِ بسیار کشید

تا لبِ دِجله به معشوق رسید

نشده از گل رویش سیراب

که فلک دسته گلی داد به آب

نازنین چَشم به شط دوخته بود

فارغ از عاشق دلسوخته بود.....
حلقه ۱۴۰۴/۱۰/۱۳
س
تصویر مجموعه
باغ زمستانی دو ۱۴۰۴/۱۰/۲
باغ زمستانی چند صباحی ست دستچینی از دست نوشته هایم از دهه های هفتاد و هشتاد و نود خورشیدی در سه فصل گرد اوردم بجهت یادگار از باغ اول زمستانی و اقرار به ظلمانی شب و گمگشته بودن عشق در عهد تاریکی و
در پس اندیشه و آمال ها،میان انبوهی از سیاه مشق های روزانه و سالانه ، اولین دفتر و گزیده ای از دست نوشته ها بجهت یادگار و پاسخ به خواست دوستان پاک سرشت ، حصل دهه های هفتاد و هشتاد و نود زندگی در سه فصل منتشر گردید ، تقدیم به همه عزیزان و عزیزترین های زندگی.
، از عشق گفتن ها ، از مام میهن و تاریکی و شب سرما و عداوت
از دوست گفتن ها ، از فوران احساس در پس کوچه ای ، پهنادشت کویر را سرودن...
برگ سبزی تحفه چشمان درویش شما

امید که رضا افتد یاران را