عبارات مورد جستجو در ۴ گوهر پیدا شد:
مولوی : غزلیات
غزل ۲۰۰۴ - شیرمردا تو چه ترسی ز سگ لاغرشان؟
شیرمَردا تو چه تَرسی زِ سگِ لاغَرِشان؟
بَرکَش آن تیغِ چو پولاد و بِزَن بر سَرِشان
چون مَلَک ساخته خود را به پَر و بالِ دروغ
همه دیوند که اِبْلیس بُوَد مِهتَرِشان
همه قَلْبَند و سِیَه چون بِزَنی بر سَرِ سنگ
هین، چرا غِرّه شُدَسْتی تو به سیم و زَرِشان؟
سنایی غزنوی : غزلیات
غزل ۳۲۹ - جانا دل دشمنان حزین کن
جانا دل دشمنان حزین کن
با خود شبکی مرا قرین کن
تیغ عشرت ز باده برکش
اسب شادی به زیر زین کن
من خاتم کرده‌ام دو بازو
خود را به میان این نگین کن
تا جان من از رخت نسوزد
رخ زیر دو زلف خود دفین کن
تا عیش عدو چو زهر گردد
با ما سخنان چو انگبین کن
بی باده مباش و بی رهی هیچ
کوری همه دشمنان چنین کن
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۵۹ - نخواهد برد جان از رشک ما خصم عنود ما
نخواهد برد جان از رشک ما خصم عنود ما
سواد کلک ما مشک است، بر زخم حسود ما
امامی هروی : اشعار دیگر
شماره ۷ - کید حسود اگر به مثل کوه آهنست
کید حسود اگر به مثل کوه آهنست
بگدازد از مهابت چین جبین من
ور خبث جهل پرور او سحر سامریست
عاجز شود ز معجز رای رزین من
ثعبان سحر خبث اعادیست کلک نظم
از قوه کلیم کلام متین من