عبارات مورد جستجو در ۲ گوهر پیدا شد:
مولوی : غزلیات
غزل ۲۴۲۱ - مطرب جان‌های دل برده
مُطربِ جان‌هایِ دل بُرده
تا به شب تا به شب همین پَرده
جان‌هایی که مَست و مَخْمورَند
بر سَرِ باده باده‌یی خورده
در خَراباتِ مُفرَدان رَفته
خِرقه آب و گِلْ گِرو کرده
اوحدی مراغه‌ای : غزلیات
غزل ۱۶۸ - بیا، که دیدن رویت مبارکست صباح
بیا، که دیدن رویت مبارکست صباح
بیا، که زنده به بوی تو می‌شوند ارواح
تویی، که وصل تو هر درد را بود درمان
تویی، که نام تو هر بند را بود مفتاح
فروغ روی تو بر جان چنان تجلی کرد
که بر سواد شب تیره پرتو مصباح
به راستی که: نظیرت کجا به دست آرد؟
هزار سال گر افاق طی کند سیاح
من از شریعت عشق تو دارم این فتوی
که می پرستی و رندی و عاشقیست مباح
صلاح ما همه در گوشهٔ خراباتست
چرا ملامت ما می‌کنند اهل صلاح؟
سزد که خار خورند از رخ تو گل رویان
که بلبلیست تو را همچو اوحدی مداح