عبارات مورد جستجو در ۲ گوهر پیدا شد:
مولوی : غزلیات
غزل ۲۱۱۶ - آمده‌یی بی‌گه، خامش مشین
آمده‌یی بی‌گَه، خامُش مَشین
یک قَدَحِ مَردْفَکَن بَرگُزین
آبِ رَوان داد زِ چَشمه‌یْ حَیات
تا بِدَمَد سَبزه زِ آب و زِ طین
آن میِ گُلگون، سویِ گُلْشَن کَشان
تا بِگَزَد لاله رُخِ یاسَمین
راحْ نِما روحِ مرا، تا که روح
خندد و گوید سُخَنی خَندَمین
دَرکَشَد اندیشه گَری دستِ خود
چون که بَراَفْشانَد یارْ آستین
گَردنِ غَم را بِزَنَد تیغِ میْ
کین بِکَشَد کانِ حَلاوت زِ کین
بام و دَرِ مَجْلِسْ اَفْغان کُند
کَاغْتَنِموا اَلْقَهْوَةَ یا شارِبین
گوش گُشا جانِبِ حَلْقه‌یْ کِرام
چَشم گُشا، روشنیِ چَشمْ بین
سَجده کُند چینْ چو گُشایَد دو چَشم
جَعْدِ تو را بیند پنجاه چین
خُرَّمی‌‌‌‌اَش بر دلِ خُرَّم زَنَد
سویِ اَمین آید روحُ الْاَمین
مادرِ عشرت چو گُشایَد کِنار
بازرَهَد جان زِ بَنات و بَنین
بس کُنم و رَخْت به ساقی دَهَم
وَزْ کَفِ او گیرم دُرِّ ثَمین
ملک‌الشعرای بهار : قصاید
شمارهٔ ۹۵ - بهاریه
رسید موکب ‌نوروز و چشم‌فتنه غنود
درود باد برین موکب خجسته‌، درود
کنون که بر شد آواز مرغ از بر مَرغ
شنید باید آوای رود بر لب رود
به کتف دشت یکی جوشنی است مینارنگ
به فرق کوه یکی مغفری است سیم‌اندود
سپهر، گوهر بارد همی به مینا درع
سحاب‌، لؤلؤ پاشد همی به سیمین خود
شکسته تاج مرصع به شاخک بادام
گسسته عقدگهر بر ستاک شفتالود
تل شقیق به مانند مقتلی است شریف
درخت سرو به کردار گنبدی است کبود
به طرف مرز بر، آن لاله‌های نشکفته
چنان بود که سرنیزه‌های خون‌آلود
به روی آب نگه کن که از تطاول باد
چنان بودکه گه مسکنت‌، جبین یهود
هزار طرفه ز آثار باستان یابی
کجا بخواهی گامی دو، باغ را پیمود
صنیع آزر بینی و حجت زردشت
گواه موسی یابی و معجز داود
به هرکه درنگری شادیئی پزد در دل
به هرچه برگذری اندهی کند بدرود
یکی‌ است شاد به‌ سیم و یکی است شاد به زر
یکی است ‌شاد به چنگ و یکی است شاد به ‌رود
همه به چیزی شادند و خرمند ولیک
مرا به خرمی ملک شاد باید بود