خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر عاشقانه و عرفانی از عشق و شور درونی سخن میگوید. شاعر از آتش عشق در دل و زبان خود میگوید و از شهیدان عشق یاد میکند. همچنین، به مضامینی مانند عشق الهی، شفاعت اهل بیت، و بازگشت به وطن روحانی اشاره دارد. در ابیاتی نیز به طبیعت و نمادهای آن مانند شمع، شبتاب، و آهوان مشگفشان پرداخته شده است.
متن دارای مضامین عرفانی و عاشقانهای است که ممکن است برای درک کامل، نیاز به بلوغ فکری و تجربهی بیشتری داشته باشد. همچنین، برخی از اشارات مذهبی و نمادین ممکن است برای گروههای سنی پایینتر چندان قابل درک نباشد.
شماره ۴۷۵ - آتشین مرغ دلم چون به سخن میآید
آتشین مرغ دلم چون به سخن میآید
شمع سان آتشم از دل به دهن میآید ۱
من نخواهم که شکایت بنویسم که قلم
آتشی دارد و هر شب به سخن میآید ۲
از شهیدان خود دار خواسته باشی تو نشان
کشته عشق تو دودش ز کفن میآید ۳
هر که در چاه غم عشق چو یوسف افتاد
نتوان گفت که عارش ز رسن میآید ۴
صحبتش یافته اصحاب ولیکن به لباس
بوی رحمن سوی احمد ز یمن میآید ۵
کرم شب تاب مزن لاف بر ماه تمام
کی خسی جلوه کنان سوی چمن میآید ۶
قدر نشناخته یاران ز پیمبر غم نیست
مژده اکنون که اویسی ز قرن میآید ۷
شکرستان لبت خال سیاهی بگرفت
جای طوطی ز چه مأوای زغن میآید ۸
دل در آن حلقه خط مانده و بیرون نرود
مور بیچاره برون کی ز لگن میآید ۹
آهوان تو دوجین مشگ به دنباله کشند
این خطا گفت که اینها ز ختن میآید ۱۰
ای بسا داغ که بر خاک گذارد سلمی
تا دگر باره سوی ربع و دمن میآید ۱۱
مطلب کار علی را تو ز یاران دگر
کار مردان تو نگویی که ز زن میآید ۱۲
روح آشفته چو پرواز کند سوی نجف
چون غریبی است که او سوی وطن میآید ۱۳
چون حسین و حسنش هست شفیع عرصات
رو سیه رفته و با وجه حسن میآید ۱۴
شمع سان آتشم از دل به دهن میآید ۱
من نخواهم که شکایت بنویسم که قلم
آتشی دارد و هر شب به سخن میآید ۲
از شهیدان خود دار خواسته باشی تو نشان
کشته عشق تو دودش ز کفن میآید ۳
هر که در چاه غم عشق چو یوسف افتاد
نتوان گفت که عارش ز رسن میآید ۴
صحبتش یافته اصحاب ولیکن به لباس
بوی رحمن سوی احمد ز یمن میآید ۵
کرم شب تاب مزن لاف بر ماه تمام
کی خسی جلوه کنان سوی چمن میآید ۶
قدر نشناخته یاران ز پیمبر غم نیست
مژده اکنون که اویسی ز قرن میآید ۷
شکرستان لبت خال سیاهی بگرفت
جای طوطی ز چه مأوای زغن میآید ۸
دل در آن حلقه خط مانده و بیرون نرود
مور بیچاره برون کی ز لگن میآید ۹
آهوان تو دوجین مشگ به دنباله کشند
این خطا گفت که اینها ز ختن میآید ۱۰
ای بسا داغ که بر خاک گذارد سلمی
تا دگر باره سوی ربع و دمن میآید ۱۱
مطلب کار علی را تو ز یاران دگر
کار مردان تو نگویی که ز زن میآید ۱۲
روح آشفته چو پرواز کند سوی نجف
چون غریبی است که او سوی وطن میآید ۱۳
چون حسین و حسنش هست شفیع عرصات
رو سیه رفته و با وجه حسن میآید ۱۴
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۷۴ - بی رقیبت شبی ار وصل میسر گردد
گوهر بعدی:شماره ۴۷۶ - شیخ زدین شه زاحتشام بنازد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.