این متن شعری عاشقانه و عارفانه است که در آن شاعر از عشق، وفاداری، رنجهای عاشقان و زیباییهای طبیعت سخن میگوید. او از عاشقانی میگوید که با وجود بلاها، عشق خود را رها نمیکنند و از معشوقی یاد میکند که چشمانش مانند دل بیمار است. همچنین، شاعر به زیباییهای باغ و گلها اشاره میکند و از بلبل دلسوخته و خارهای باغ میگوید که با همدیگر همدست شدهاند.
این متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و عارفانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اصطلاحات و تشبیهات بهکاررفته نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه برای درک کامل دارند.
شماره ۳۸۹ - عاشقان را بسر ار تیر بلا میبارند
جانب دوست همان به که فرونگذارند ۱
ایدل آنانکه میسر شدشان ملک یقین
چون خلیل آتش افروخته گل انگارند ۲
از چه رحمی بدل خسته عاشق نکند
هر دو چشم تو که همچو دل بیمارند ۳
به که چون گوی فتد در خم چوگان اجل
آن سری کز شعف اندر قدمت بسپارند ۴
تا قیامت مه و خور پرده زرخ برنکشند
پرده از روی نگارین تو گر بردارند ۵
پرده بردار زرخ ایگل رعنا در باغ
که عروسان چمن میل تماشا دارند ۶
گذری کن سوی گلزار که سرو و شمشاد
پیش قد تو کمر بسته و خدمتکارند ۷
خار و گلچین شده همدست در این باغ بهم
خاطر بلبل دلسوخته میآزارند ۸
سر نهاده بسر دست بکوی خوبان
مگر آشفته سگ خویش مرا بشمارند ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.