خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر عاشقانه و عرفانی از عشق به معشوق، وحدت وجود، و ارزشهای معنوی مانند فقر و عشق الهی سخن میگوید. شاعر از تشبیهات زیبا مانند دریا و لؤلؤ، عشق و جنون، و فقر و سلطنت استفاده کرده است تا مفاهیم عمیق عرفانی را بیان کند.
مفاهیم عمیق عرفانی و استعارههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، درک برخی از مضامین مانند وحدت وجود و عشق الهی نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
شماره ۳۸۰ - خوابم چو با خیال جمالت یکی شود
خوابم چو با خیال جمالت یکی شود
بر دیده هرمژه زغمت ناوکی شود ۱
آنرا که غوص لؤلؤئی اندر نظر بود
بحر محیط در نظرش اندکی شود ۲
گو دیده دوبین بکند یار متحد
تا این دوئی بچشم حقیقت یکی شود ۳
خلقی اگر زجوهر فردند در گمان
زاهل یقین زلعل تو رفع شکی شود ۴
آشفته چون بطفلی پیری ندیده ای
پیرانه سر دلیل رهت کودکی شود ۵
عاقل بکیش عشق زدیوانگان بود
هر کاو که یافت ذوق جنون زیرکی شود ۶
درویش را زکسوت فقراست سلطنت
خاک در علی بسرش تاجکی شود ۷
بر دیده هرمژه زغمت ناوکی شود ۱
آنرا که غوص لؤلؤئی اندر نظر بود
بحر محیط در نظرش اندکی شود ۲
گو دیده دوبین بکند یار متحد
تا این دوئی بچشم حقیقت یکی شود ۳
خلقی اگر زجوهر فردند در گمان
زاهل یقین زلعل تو رفع شکی شود ۴
آشفته چون بطفلی پیری ندیده ای
پیرانه سر دلیل رهت کودکی شود ۵
عاقل بکیش عشق زدیوانگان بود
هر کاو که یافت ذوق جنون زیرکی شود ۶
درویش را زکسوت فقراست سلطنت
خاک در علی بسرش تاجکی شود ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۷۹ - پیر میخانه چرا دوش مرا بار نداد
گوهر بعدی:شماره ۳۸۱ - آندم که زنم از عشق فرخنده دمی باشد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.