خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر عاشقانه و عرفانی از عشق بیپایان و فداکاری در راه معشوق سخن میگوید. شاعر از درد فراق، اشتیاق دیدار، و بیتوجهی معشوق شکایت میکند، اما با وجود همه رنجها، عشقش پایدار است. همچنین، اشارههایی به مفاهیم عرفانی مانند سوز درون، اسرار الهی، و تسلیم در برابر یار دارد.
مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه این شعر ممکن است برای مخاطبان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اصطلاحات و استعارههای بهکاررفته نیاز به دانش ادبی و تجربه زندگی بیشتری دارد.
شماره ۳۶۵ - کسی سر از قدم یار برنمیگیرد
کسی سر از قدم یار برنمیگیرد
که جان دهد دل از این کار برنمگیرد ۱
تو برق عالم اسراری و عجب که زتو
شرر به پرده اسرار برنمیگیرد ۲
عبث بچشم تو گفتم که خون خلق مخور
که مست عادت هشیار برنمیگیرد ۳
بتن چو بار گرانست جان بگو جانان
چرا زدوش من این بار برنمیگیرد ۴
بزن تو تیغ بسر مدعی که من سپرم
به تیغ یار دل از یار برنمیگیرد ۵
چرا که سوز درونست همچو شمع بدل
عجب که شعله بیک بار برنمیگیرد ۶
مگو که کشته تیغ تو جان بسختی داد
که دل زلذت دیدار برنمیگیرد ۷
اگر بدوزخ آشفته را بسوزانی
که دل زحب ده و چار برنمیگیرد ۸
که جان دهد دل از این کار برنمگیرد ۱
تو برق عالم اسراری و عجب که زتو
شرر به پرده اسرار برنمیگیرد ۲
عبث بچشم تو گفتم که خون خلق مخور
که مست عادت هشیار برنمیگیرد ۳
بتن چو بار گرانست جان بگو جانان
چرا زدوش من این بار برنمیگیرد ۴
بزن تو تیغ بسر مدعی که من سپرم
به تیغ یار دل از یار برنمیگیرد ۵
چرا که سوز درونست همچو شمع بدل
عجب که شعله بیک بار برنمیگیرد ۶
مگو که کشته تیغ تو جان بسختی داد
که دل زلذت دیدار برنمیگیرد ۷
اگر بدوزخ آشفته را بسوزانی
که دل زحب ده و چار برنمیگیرد ۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۶۴ - بلا مفتون بالای تو باشد
گوهر بعدی:شماره ۳۶۶ - تا غمزه ات شبیخون در کشور سکون زد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.