این شعر عاشقانه و عارفانه بیانگر احساسات شاعر در مواجهه با معشوق و خداست. شاعر از درد فراق و عشق سخن میگوید، اما با دیدن معشوق آرام میگیرد. او از بوسهای طمع دارد، هرچند میداند این طمع نادرست است. ذکر معشوق او را به یاد عطر و زیباییهای دیگر میاندازد. شاعر از ناتوانی در دینداری مانند دیگران شرمسار است و با وجود جفاهای معشوق، باز هم به او عشق میورزد. در نهایت، با وجود بیماری، در هوای معشوق اشک میریزد.
متن دارای مفاهیم عاشقانه و عارفانه عمیق است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات مانند 'جرم خود میبینم و شرم از خدا میآیدم' نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
شماره ۲۹۶ - گرچه از جا شد دل و بر جان بلا می آیدم
چون تو را می بینم ای جان دل به جا می آیدم ۱
از لبت کاو ریخت خونم بوسه یی دارم طمع
چون به فتوای خرد زو خونبها می آیدم ۲
هرکجا ذکر عبیر خطّ و خالت می رود
یاد مشگ از غایت فکر خطا می آیدم ۳
کردمی چون دیگران دعویّ دینداری ولی
جرم خود می بینم و شرم از خدا می آیدم ۴
گرچه زد بر سینه ام تیر جفاها بیکران
بگذرد این هم ولی ز آن بیوفا می آیدم ۵
با همه بیماری خود در هوای روی دوست
چون خیالی گریه بر حال صبا می آیدم ۶
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.