خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از عشق نافرجام و سرزنشهای ناشی از آن سخن میگوید. او از این که عشق به معشوق، او را از مسلمانی دور کرده، احساس شرم میکند و بیان میکند که هیچکس از گناه عشق بتان توبه نکرده است. در نهایت، عشق باعث میشود تا حقیقت پنهان شود و شاعر در حیرانی باقی بماند.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسب است. همچنین، برخی از واژگان و مفاهیم مانند «کفر»، «توبه»، و «حیرانی» نیاز به سطحی از بلوغ فکری برای درک دارند.
شماره ۲۷۸ - روزگاری ست که از غایت نادانی خویش
روزگاری ست که از غایت نادانی خویش
چون خطت نامه سیاهم ز پریشانی خویش ۱
آنچنان کفر سر زلف تو بدنامم کرد
که خجل می شوم از نام مسلمانی خویش ۲
سرکشی نیست دلم را که تو را سجده نکرد
خاک راه تو نیازرد به پیشانی خویش ۳
هیچکس از گنه عشق بتان توبه نکرد
که پشیمان نشد آخر ز پشیمانی خویش ۴
عاقبت عشق ز رخ پردهٔ دعوی برداشت
تا خیالی کند اقرار به حیرانی خویش ۵
چون خطت نامه سیاهم ز پریشانی خویش ۱
آنچنان کفر سر زلف تو بدنامم کرد
که خجل می شوم از نام مسلمانی خویش ۲
سرکشی نیست دلم را که تو را سجده نکرد
خاک راه تو نیازرد به پیشانی خویش ۳
هیچکس از گنه عشق بتان توبه نکرد
که پشیمان نشد آخر ز پشیمانی خویش ۴
عاقبت عشق ز رخ پردهٔ دعوی برداشت
تا خیالی کند اقرار به حیرانی خویش ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۷۷ - دل چو گشت از جام معنی جرعه نوش
گوهر بعدی:شماره ۲۷۹ - گر ترحّم نکند طرّهٔ بی آرامش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.