خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از عشق و جدایی از خود برای رسیدن به معشوق سخن میگوید. او از گذر از مجاز به حقیقت و سوزش هستی در آتش عشق مینویسد و در نهایت به وصال معشوق میرسد، جایی که طعنههای حسودان دیگر تأثیری بر او ندارد.
محتوا شامل مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن برای سنین پایینتر دشوار بوده و نیاز به بلوغ فکری دارد.
شماره ۱۲ - گهی که عشق به خود راه می نمود مرا
گهی که عشق به خود راه می نمود مرا
ز بودِ خود سر مویی خبر نبود مرا ۱
درِ مجاز ببستم به روی خویش، چو دوست
به روی دل ز حقیقت دری گشود مرا ۲
به پیش روی من از عشق داشت آیینه
دراو چنانکه بباید به من نمود مرا ۳
کشید عاقبت اندیشهٔ دهان و لبش
به عالم عدم از عرصهٔ وجود مرا ۴
مگر تمام بسوزد متاعِ هستیِ من
وگرنه ز آتش سودای او چه سود مرا ۵
کنونکه همچو خیالی به دوست پیوستم
تفاوتی نکند طعنهٔ حسود مرا ۶
ز بودِ خود سر مویی خبر نبود مرا ۱
درِ مجاز ببستم به روی خویش، چو دوست
به روی دل ز حقیقت دری گشود مرا ۲
به پیش روی من از عشق داشت آیینه
دراو چنانکه بباید به من نمود مرا ۳
کشید عاقبت اندیشهٔ دهان و لبش
به عالم عدم از عرصهٔ وجود مرا ۴
مگر تمام بسوزد متاعِ هستیِ من
وگرنه ز آتش سودای او چه سود مرا ۵
کنونکه همچو خیالی به دوست پیوستم
تفاوتی نکند طعنهٔ حسود مرا ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۱ - گر ز می رنگ نبودی گل سیرابش را
گوهر بعدی:شماره ۱۳ - گیسو برید و شد فزون مهرش منِ گمراه را
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.