خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این شعر از سعدی بیانگر عشق و ستایش معشوق است. شاعر از زیبایی و جذابیت معشوق سخن می‌گوید و خود را اسیر عشق او می‌داند. او از ناتوانی در بیان کامل زیبایی معشوق و از فاصله‌ای که بین خود و معشوق احساس می‌کند، سخن می‌گوید. همچنین، شاعر به رهایی از قید و بندهای دنیوی و روی آوردن به عشق و رندی اشاره می‌کند.

این شعر دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه‌ی زندگی دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند رندی و آزادگی ممکن است برای سنین پایین‌تر قابل درک نباشد.

مشاهده کامل

غزل ۵۷۵ - هر سلطنت که خواهی می‌کن که دلپذیری

هر سلطنت که خواهی می‌کن که دلپذیری
در دست خوبرویان دولت بود اسیری ۱

جان باختن به کویت در آرزوی رویت
دانسته‌ام ولیکن خونخوار ناگزیری ۲

ملک آن توست و فرمان مملوک را چه درمان
گر بی‌گنه بسوزی ور بی خطا بگیری ۳

گر من سخن نگویم در وصف روی و مویت
آیینه‌ات بگوید پنهان که بی‌نظیری ۴

آن کاو ندیده باشد گل در میان بستان
شاید که خیره ماند در ارغوان و خیری ۵

گفتم مگر ز رفتن غایب شوی ز چشمم
آن نیستی که رفتی آنی که در ضمیری ۶

ای باد صبح بستان پیغام وصل جانان
می‌رو که خوش نسیمی می‌دم که خوش عبیری ۷

او را نمی‌توان دید از منتهای خوبی
ما خود نمی‌نماییم از غایت حقیری ۸

گر یار با جوانان خواهد نشست و رندان
ما نیز توبه کردیم از زاهدی و پیری ۹

سعدی نظر بپوشان یا خرقه در میان نه
رندی روا نباشد در جامه فقیری ۱۰
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۵۷۴ - ما بی تو به دل بر نزدیم آب صبوری
گوهر بعدی:غزل ۵۷۶ - اگر کلاله مشکین ز رخ براندازی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.