خلاصه و ردهبندی سنی
15+
شاعر از آرزوی دیدار و گفتوگو با معشوق میگوید، اما با واکنش خشمگینانه و بیاعتنایی او مواجه میشود. سپس بیان میکند که میخواسته با طلا وصال معشوق را بخرد، اما معشوق به جای پذیرش، گوهری را شکست و از بین برد.
متن دارای مفاهیم عاطفی و احساسی پیچیده است که درک آن برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال دشوار است. همچنین، استفاده از استعارهها و اصطلاحات ادبی ممکن است برای گروههای سنی پایین نامفهوم باشد.
شماره ۳۴ - گفتم که شبی با تو توانم دم زد؟
گفتم که شبی با تو توانم دم زد؟
ابرو ز سر خشم خم اندر خم زد ۱
گفتم بخرم به زر وصالت روزی
لعلی بگزید و گوهری برهم زد ۲
ابرو ز سر خشم خم اندر خم زد ۱
گفتم بخرم به زر وصالت روزی
لعلی بگزید و گوهری برهم زد ۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۳ - در کوزه نشست گل چو رخسارش دید
گوهر بعدی:شماره ۳۵ - بلبل همه شب به درد دل می نالید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.