خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

شاعر در این متن از دیدن قمری بر زمین سخن می‌گوید که مانند سروی روان در حال حرکت است. او این صحنه را به‌گونه‌ای توصیف می‌کند که گویی دری از بهشت به رویش گشوده شده است. شاعر از ندیدن چنین منظره‌ای در طول عمر خود ابراز شگفتی می‌کند و از عشق و جذابیت آن صحبت می‌کند. او همچنین از خطرات نگاه کردن به چنین زیبایی و نیاز به صبر و تحمل فراق سخن می‌گوید. در پایان، شاعر به توصیه‌های اخلاقی و عاقلانه اشاره می‌کند و از نیاز به محافظت در برابر تیرهای غمزه و فتنه‌ها صحبت می‌کند.

این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی، اخلاقی و عاشقانه است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و مفاهیم پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر دشوار باشد.

مشاهده کامل

غزل ۵۵۰ - دیدم امروز بر زمین قمری

دیدم امروز بر زمین قمری
همچو سروی روان به رهگذری ۱

گوییا بر من از بهشت خدای
باز کردند بامداد دری ۲

من ندیدم به راستی همه عمر
گر تو دیدی به سرو بر قمری ۳

یا شنیدی که در وجود آمد
آفتابی ز مادر و پدری ۴

گفتم از وی نظر بپوشانم
تا نیفتم به دیده در خطری ۵

چاره صبر است و احتمال فراق
چون کفایت نمی‌کند نظری ۶

می‌خرامید و زیر لب می‌گفت
عاقل از فتنه می‌کند حذری ۷

سعدیا پیش تیر غمزه ما
به ز تقوا ببایدت سپری ۸
وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) قالب: غزل تعداد ابیات: ۸ ۸۱۱
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۵۴۹ - دانمت آستین چرا پیش جمال می‌بری
گوهر بعدی:غزل ۵۵۱ - رفتی و همچنان به خیال من اندری
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.