خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این متن شعری از سعدی است که در آن شاعر از بی‌وفایی و ناسپاسی معشوق شکایت می‌کند و بیان می‌کند که با وجود همه جفاها، هنوز از او راضی است. شاعر از درد و رنج عشق می‌گوید و با وجود همه سختی‌ها، عشقش را پایدار می‌داند. همچنین، او به ضعف و ناتوانی خود در مقابل عظمت معشوق اشاره می‌کند و از این که در این عشق ناتوان است، اظهار ناراحتی می‌کند.

این متن حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از زبان شعری و استعاره‌های پیچیده ممکن است برای سنین پایین‌تر دشوار باشد.

مشاهده کامل

غزل ۵۳۴ - دیدی که وفا به جا نیاوردی

دیدی که وفا به جا نیاوردی
رفتی و خلاف دوستی کردی ۱

بیچارگیم به چیز نگرفتی
درماندگیم به هیچ نشمردی ۲

من با همه جوری از تو خشنودم
تو بی گنهی ز من بیازردی ۳

خود کردن و جرم دوستان دیدن
رسمیست که در جهان تو آوردی ۴

نازت ببرم که نازک اندامی
بارت بکشم که نازپروردی ۵

ما را که جراحت است خون آید
درد تو چنم که فارغ از دردی ۶

گفتم که نریزم آب رخ زین بیش
بر خاک درت که خون من خوردی ۷

وین عشق تو در من آفریدستند
هرگز نرود ز زعفران زردی ۸

ای ذره تو در مقابل خورشید
بیچاره چه می‌کنی بدین خردی ۹

در حلقه کارزار جان دادن
بهتر که گریختن به نامردی ۱۰

سعدی سپر از جفا نیندازد
گل با گیه است و صاف با دردی ۱۱
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۵۳۳ - ای باد بامدادی خوش می‌روی به شادی
گوهر بعدی:غزل ۵۳۵ - مپرس از من که هیچم یاد کردی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.