خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این شعر از سعدی بیانگر احساسات عمیق شاعر دربارهٔ انتظار برای صبح و ناامیدی از عدم تحقق آرزوهاست. شاعر از تأخیر صبح و عدم پاسخگویی به درخواست‌هایش شکایت می‌کند و از بی‌عدالتی و بی‌توجهی دیگران گلایه می‌کند. او همچنین به عشق و وفاداری اشاره می‌کند و از خداوند طلب بخشش و رحمت می‌کند.

این شعر حاوی مفاهیم عمیق عرفانی و احساسی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کم‌سن‌وسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند ناامیدی و شکایت نیاز به بلوغ فکری و تجربه‌ی زندگی دارد تا به درستی درک شود.

مشاهده کامل

غزل ۵۱۹ - سر آن ندارد امشب که برآید آفتابی

سر آن ندارد امشب که برآید آفتابی
چه خیال‌ها گذر کرد و گذر نکرد خوابی ۱

به چه دیر ماندی ای صبح که جان من برآمد
بزه کردی و نکردند مؤذنان ثوابی ۲

نفس خروس بگرفت که نوبتی بخواند
همه بلبلان بمردند و نماند جز غرابی ۳

نفحات صبح دانی ز چه روی دوست دارم
که به روی دوست ماند که برافکند نقابی ۴

سرم از خدای خواهد که به پایش اندر افتد
که در آب مرده بهتر که در آرزوی آبی ۵

دل من نه مرد آنست که با غمش برآید
مگسی کجا تواند که بیفکند عقابی ۶

نه چنان گناهکارم که به دشمنم سپاری
تو به دست خویش فرمای اگرم کنی عذابی ۷

دل همچو سنگت ای دوست به آب چشم سعدی
عجب است اگر نگردد که بگردد آسیابی ۸

برو ای گدای مسکین و دری دگر طلب کن
که هزار بار گفتی و نیامدت جوابی ۹
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۵۱۸ - تو خون خلق بریزی و روی درتابی
گوهر بعدی:غزل ۵۲۰ - که دست تشنه می‌گیرد به آبی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.